زمینه های اصلی روانشناسی انسان گرایی به شرح زیر است :1. تاکید بر تجربه هشیار ،
2. اعتقاد بر تمامیت طبیعت آدمی ،
3. توجه به آزادی اراده ، خود انگیختگی ، و نیروی خلاق فرد ،
4. مطالعه همه عامل های مربوط به وضعیت انسان .

به نظر روانشناسان انسان گرا ، رفتار گرایی رویکردی کوته بینا نه ، ساختگی و عقیم نسبت به مطالعه ماهیت انسان است . به زعم آنان ، تاکید بر رفتار آشکار ضد انسانی است ، و نوع آدمی را تا حد حیوان یا ماشین کاهش می دهد . رفتارگرایی تنها آماج روانشناسان انسان گرا نبود . آنان با گرایش های جبر گرایی روانکاوی فرویدی و به حداقل رساندن نقش هشیاری نیز مخالف بودند . آنان همچنین طرفداران فروید را که فقط افراد روان رنجور ( نوروتیک ) و روان پریش ( پسیکوز ) را مطالعه می کردند مورد انتقاد قرار می دادند . هدف روانشناسی انسان گرایی این بود که جنبه هایی از طبیعت انسانی را که تا آن زمان مورد غفلت قرار گرفته بود به طور جدی مطالعه کند . این هدف در کارهای آبراهام مازلو و کارل راجرز بیان شده است .

شهرت راجرز به سبب رویکرد درمانی معروفی است که درمان متمرکز بر شخص نامیده می شود . راجرز بر اساس داده های حاصل از روش درمانی خود ، نظریه ای در شخصیت تدوین کرد که به انگیزه ای نیرومند و منحصر به فرد معطوف است و به مفهوم خود شکوفایی مازلو شباهت دارد . اما برخلاف مازلو ، اندیشه های راجرز نه با مطالعه افرادی که از نظر هیجانی سالم بوده اند ، بلکه با به کار بستن درمان متمرکز بر شخص در مورد کسانی که به مراکز مشاوره دانشگاه او برای درمان می آمدند تدوین شده است .

نام روش درمانی وی دیدگاهش را نسبت به شخصیت انسان بیان می کند . راجرز با قرار دادن مسئولیت تغییر درمانجو به دوش خود وی به جای درمانگر فرض می کند که اشخاص می توانند هشیارانه و بخردانه افکار و رفتار نامطلوب خود را به صورت افکار و رفتار مطلوب تغییر دهند . او باور نداشت که اشخاص تا ابد به وسیله نیروهای نا هشیار یا تجارب کودکی کنترل می شوند . شخصیت به وسیله زمان حال و اینکه آن را چگونه ادراک می کنیم ، شکل می گیرد

راجرز و اسكيز دو رهبر نمادين شكاف عميق در روانشناسي معاصر امريكا، يعني رفتارگرايي و پديدارشناسي بودند كه بزرگترين اختلاف اين دو جريان فكري در روانشناسي بر سر ماهيت انسان بود. راجرز معتقد بود كه هسته دروني ماهيت انسان، اساساً هدفمند، پيشرو، سازنده و كاملاً قابل اعتماد است. او فرد را يك منبع انرژي فعال مي دانست كه به سوي هدف هاي آينده و مقاصد جهت يافته حركت مي كند. به اين اعتبار موضع وي درخصوص اراده آزاد در برابر جبرگرايي كاملاً روشن است و در مورد نقش وراثت و محيط، راجرز نقش محيط يا موقعيت را مهمتر مي دانست. اگرچه گرايش به شكوفا شدن فطري است، اما فرآيند شكوفاشدن بيشتر تحت تاثير نيروهاي اجتماعي قرار دارد تا نيروهاي زيستي. تجربيات كودكي نيز تا اندازه اي بر رشد شخصيت اثر دارند، اما تجربيات بعدي زندگي مهمتر هستند .

به نظر راجرز ما نه با خود در تعارضيم و نه با جامعه، ما توسط نيروهاي غريزي هدايت نمي شويم، ما به وسيله رويدادهايي كه در پنج سال اول زندگي اتفاق افتاده اند، كنترل نمي شويم. نگرش ما به سوي آينده است، پيش رونده است نه پس رونده به سوي رشد گرايش دارد نه ركود. ما دنياي خود را به طور كامل و آزاد تجربه مي كنيم، نه به صورت دفاعي. به جاي امنيت عادي و شناخته شده، ماهيت انسان جوياي چالش و تحرك است.


راجرز اعتقاد داشت دنياي انسان دنياي تجربيات و پديد ه هاست. به اين اعتبار وقتي از او درخصوص شيوه خصمانه انسان سؤال مي شود مي گويد گاهي انسان دنيا را مكاني خطرناك و خود را غيرقابل دوست داشتن و محبت ورزيدن مي بيند و چنين ديدي رفتار فرد را خصمانه مي كند. بنابراين راجرز همچون بسياري از روانشناسان معتقد نيست كه محروميت هاي دوران كودكي، انسان را فردي خشن و روان پريش بار مي آورد.


تكنيكها و ابزار مشاوره مراجع محوري راجرز :
پذيرش : راجرز معتقد است وقتي شخصيت افراد را بر مبناي پاداش پرورش مي دهيم ، ارزش هاي برگزيده آنها ديگر با امكانات و توانائي هاي بالقوه شان هماهنگ نخواهد شد . ولي فكر نمي كنم اگر افراد را در جوي آزاد بار بياوريم به كلاهبرداري ، قتل و دزدي كشيده شوند .

به نظر راجرز پذيرش يا اعتماد به واقعيت ديگري به معناي موافقت با آن يا تأييدش نيست . بلكه به معناي تصديق مشروط ادراك هاي اوست . پذيرش يعني گوش دادن نامشروط .

درمانگر مي تواند ابراز نظر كند به شرطي كه آن نظر را فقط نظر خودش جلوه دهد ، درمانگر نبايد بگويد «تو اشتباه مي كني» بايد بگويد : «من نظرت را قبول ندارم ، به نظر من پليس قصد دستگير كردن تو را ندارد .» اين پاسخ به طور تلويحي ديدگاه مراجع را محترم مي شمارد و آن را درك مي كند .

همدلي : همدلي يعني ديدن اشياء از زاويه ديد فردي ديگر يا ديدن جهان از چشم ديگران يا به قول سرخپوستان آمريكا «با كفش ديگران راه رفتن» .
به تعبير راجرز (1980) همدلي يعني درك احساسات ديگران آن چنان كه گويي احساسات خود ماست ، با تأكيد در معناي واژه «گويي» .

همدلي با همدردي تفاوت دارد . همدردي به معناي «احساس براي كسي» و همدلي به معناي «احساس با كسي» است . بالتون (1979) در توضيح خود ، همدلي را به عنوان داشتن درك دقيق احساسات و افكار شخصي ديگر ضمن حفظ جدايي از او ذكر كرده است . او همدلي را مهمترين ويژگي در غني سازي ارتباط ميان فردي و افزايش رشد شخصي مي داند .

انعكاس احساس : فني است كه در دهه 1950 براي نشان دادن درك همدلانه درمانگر ابداع شد . انعكاس ها معمولاً اينگونه مي شوند «بنظر مي رسد ، احساس مي كنيد ، يا مي خواهيد بگوييد . . .»

همدلي و انعكاس احساس به دلايل زير درمانبخش هستند : 1- همدلي توأم با گرمي ، اعتماد ساز است . 2- معمولاً احساس درك شدن به خودي خود درمانبخش است . 3- همدلي و انعكاس ، باعث متمركز شدن حواس مراجعان بر تجارب دروني شان مي شود .

خلوص : خلوص عبارت است از خود بودن درمانگر در ارتباط با مراجع ، بدين معني كه درمانگر در جريان روان درماني ، بدانگونه كه خود هست عمل مي كند ، در گفتار و رفتارش ثبات وجود دارد و نقش شخص ديگري را ايفا نمي كند و در موارد ضروري تجربيات خود را آگاهانه و صادقانه با مراجع مطرح مي سازد . همخواني ، اصالت ، سعه صدر ، خود افشايي ، خصايص مرتبط با خلوص هستند .