در آن شب ؟؟؟؟

در آن شبی که می رفتی درآن "شب پیوند"
طنین خنده من سقف خانه را برداشت
کدام ترس تو را این چنین عجولانه
به دام بسته ی تسلیم تن - فرو غلتاند؟!
وخنده ها نه مقطع که آبشاری بود
وخنده؟؟ خنده نه، قهقاه گریه واری بود
که چشمهای مرا در زلال اشک نشاند
و من به آن کسی کز انهدام درختان باغ می امد
سلام می کردم
سلام مضطربم در هوا معلق ماند
« و چشمهای مرا در زلال اشک نشاند »
تهیه : توحید - تنظیم کننده : سیروس
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱ ق.ظ توسط سیروس محمدزاده
|
سیروس محمد زاده آموزگار مقطع ابتدایی شاغل در استان اردبیل منطقه پارس آباد هستم .